علم صرفا مجموعه ای از قوانین و طوماری از حقایق نامرتبط نیست. علم، با مفاهیم و اندیشه هایش، که آزادانه ابداع شده اند، زاده ذهن آدمی است. نظریه های فیزیک می کوشند تا تصویری از واقعیت رسم کنند و رابطه ای میان این تصویر و عالم پهناور دریافتهای حسی برقرار سازند. بنابراین تنها محک حقانیت ساختمانهای فکری ما این است که آیا نظریه های ما این حلقه اتصال را به وجود می آورند و اگر به وجود می آورند به چه طریق.

- آلبرت اینشتین -


زاد روز این دانشمند بزرگ را تبریک عرض می کنیم، فیزیکدان اتریشی و تنها پسر رودولف شرودینگر بود. او از جمله کسانی بود که در تئوری موج مشارکت داشت و نتایج اساسی در زمینه نظریه کوانتومی از مکانیک موج او تشکیل شد. در سال ۱۹۲۰ نظریه‌ای موسوم به مکانیک کوانتومی پای به عرصه نهاد و به‌وسیله اروین شرودینگر به مفیدترین شکلش به شیمیدانان عرضه شد. در سال ۱۹۲۱ به دانشگاه زوریخ رفت و در سال ۱۹۲۶ او اساسی‌ترین معادله غیر نسبیتی در مکانیک کوانتومی که برای توصیف تحول حالت یک ذره است با نام معادله شرودینگر به ثبت رساند و با کمک از اصل عدم قطعیت هایزنبرگ مدل جدید اتمی را به نام ابر الکترونی ارائه داد. او در سال ۱۹۳۳ به همراه پل دیراک فیزیکدان انگلیسی به دلیل ایده مکانیک موج برنده جایزه نوبل در فیزیک شد. در سال ۱۹۳۵ به همراه آلبرت اینشتین نظریه گربه شرودینگر را ارائه داد. او در سن ۷۳ سالگی به علت ابتلا به بیماری سل درگذشت.

اروین شرودینگر – ( ۱۸۸۷ – ۱۹۶۱)


ریاضیات الفبایی است که خدا با آن جهان را نوشته.

- گالیلئو گالیله -


نیوتون خوش‌اقبال، فرزند شاد علم!  کسی که می‌توان آرامش خیال دوران جوانی‌اش را با خواندن کتاب نورشناخت،  و زندگی دوباره در رویدادهای شگفت‌انگیزش مشاهده کرد. طبیعت برای او یک کتاب گشوده بود که می‌توانست صفحاتش را بدون تلاشی و کوششی جدی و طاقت‌فرسا بخواند.

او از ادراک و بینش، جهت فروکاست مواد خام تجربه جست تا به آن چیزی سامان دهد که ظاهراً به نحوی خود به خودی از تجربه و آزمایش‌های زیبایش برمی‌آید و با غنای مهرآمیز و تأثیرگذار جزئیات به توصیفش همت گماشت.

او همزمان یک تجربه‌پرداز، نظریه‌پرداز، مکانیک و هنرمند شرح و تفسیر و بیان بود.

او مقتدر و سرافراز در برابر ما می‌ایستد و لذتش در آفرینش و ظرافت باریک‌بینانه‌اش در هر واژه و شکلی، قابل مشاهده است.

آلبرت اینشیتن


شاعران می‌گویند علم از زیبایی ستارگان می‌کاهد، ذرات کوچک و بی‌ارزشی همچون اتم.
اما هیچ چیز بی‌ارزش نیست. من نیز می‌توانم ستارگان را بر پهنه‌ی آسمان بنگرم و آن‌ها را احساس کنم. اما آیا من کمتر یا بیشتر می‌بینم؟

بزرگی آسمان‌ها، تخیل مرا وسعت می‌بخشد. خیره بر این چرخ و فلک کوچک، چشمان کوچک من می‌تواند تا میلیون‌ها سال نوری پیش رود. شاید بر اساس الگویی وسیع که من نیز جزئی از آن هستم، متعلقات من از ستاره‌ای فراموش‌شده به بیرون پرتاب شده، آن‌گونه که در اینجا اتفاق می‌افتد. یا ستارگان را با چشم بزرگ‌تر پالومار ببینید که همگی هنگامی‌که در کنار یکدیگر بودند، از نقطه‌ی آغازین مشترکی به اطراف پراکنده شده‌اند.

الگو چیست؟ معنای آن کدام است یا چرا بدین‌ نحو است؟ اشکالی ندارد که اندکی درباره‌ی آن بدانیم. چرا که در آن شگفتی‌ها، حقیقتی فراتر از توان تصور همه‌ی هنرمندان گذشته نهفته است.
چرا شاعران معاصر درباره‌ی آن سخن نمی‌گویند؟ چگونه افرادی هستند شاعران که اگر سیاره‌ مشتری یک انسان بود، از آن سخن می‌گفتند؟ اما چون کره‌ی بزرگ چرخانی از جنس متان و آمونیاک است، درباره‌اش سکوت می‌کنند؟

ریچارد فاینمن