«بسم الله الرحمن الرحيم»
نظريهي نسبيت و محاسبهي سرعت نور با نگرش مِصداقي به آيهي 4 از سورهي معارج
قرآنحكيم، کتابي است كه در آن سلسلهای از اعجازِ معنوي و روحاني و مادي و تجربي وجود دارد و در زمانهاي مختلف، براي حقّجويان آشكار ميگردد.
طبق آيات قرآنكريم، آفريدههاي عاقل، توسط پروردگار عالم، سه دستهاند:
1-انسان، که از جنس خاک است؛ 2-جن، که از جنس آتش است؛ 3-فرشتگان، که از جنس نور هستند.[1]
خداوند متعال در آيات بسياري متذكر شده است كه مومنان، كساني هستند كه به خدا و كتاباش و فرشتگاناش و همهي پيامبراناش، عليهمالسّلام، ايمان دارند.[2]
ملائكه (فرشتگان) موجودات مجرد روحاني، واسط بين عالم مجردات، مخصوصاً خداوند متعال و عالم انساني ميباشند كه به تسبيح اوامر و طواف كننده عرش او هستند،[3] از جمله، به تدبير و انجام بعضي امور عالم اشتغال دارند[4] و معصوم[5] و بدون شهوت و خيرخواه بوده و دروغ نميگويند و رسولان خداوند هستند[6] و اعمال انسانها را ثبت ميكنند.[7]
يكي از مصاديق «آیهي 4 از سورهي معارج»، که منطبق با «نظريهي نسبیت» و هم مشخص کنندهي سرعت نور است، در 1400 سال پیش، توسط وحي در قرآنعظيم آمده است:
﴿تَعْرُجُ الْمَلَئكةُ وَ الرُّوحُ إِلَيْهِ فى يَوْمٍ كانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِينَ أَلْف سنَةٍ﴾؛[8]
فرشتگان و روح (فرشتهي مخصوص) به سوى او عروج مىكنند، در آن يك روزى كه مقدارش براي انسان دنيايي، پنجاه هزار سال است.
در اين آيه گفته شده است وقتی فرشتهها حرکت میکنند برای آنها یک روز زمان میبرد، ولی برای انسانها و به حساب آنها پنجاه هزار سال طول میکشد!
در جاهای مختلفي از قرآنكريم، مانند: معراج[9] رسول گرامي اسلام، صلي الله عليه و آله و سلّم، به «نسبیت زمان» اشاره شده است. حال، اين سوال پيش ميآيد، چرا در آيهي فوق به 000ر50 سال اشاره كرده است؟
فرشتگان در يك روز (با فرض «يوم» به عنوان يك روز) به او عروج مىكنند و يا بالا ميروند كه اين معادل 000ر50 سال براي انسان است. اين امر اشارهاي به علم فيزيك و «نسبیت» است! البته اين موضوع ميتواند براي منظومهي شمسي و آسمان و كهكشان ما باشد، چرا كه قطر كهكشان راه شيري 000ر100 هزار سال نوري است؛ فرشتگان طواف كنندهي عرش او هستند و اگر با سرعت نور حركت كنند، 000ر50 سال در كهكشان راه شيري در حركت هستند و اين كهكشان ميتواند جزو يكي از هفت آسمانهاي عرش خداوند متعال باشد و براي آسمانها و كهكشانهاي ديگر بحث جداگانهاي دارد و البته پروردگار عالم در همه جا حاضر بوده و صاحب مراتب و درجات است.[10]
كهكشان راه شيري، جزيرهي آسماني ما در جهان هستي است. مجموعهاي از 400 ميليارد ستاره كه حدود نيمي از آنها شبيه به خورشيد هستند و همگي بر گِرد مركز كهكشان در حركتاند. در ميان بازوهاي مارپيچي كهكشان راه شيري، علاوه بر ستارگان بزرگ و كوچك رنگارنگ، ابرهاي گاز و غبار، و خوشههاي ستارهاي نيز قرار دارند. قطر كهكشان راه شيري حدود يكصدهزار سال نوري است. زمين به همراه خورشيد و ديگر اجرام منظومهي شمسي در فاصلهي سي هزار سال نوري مركز كهكشان راه شيري قرار دارد. هر دويست و پنجاه ميليون سال ما به همراه منظومهي شمسي يك دور كامل، به گرد مركز كهكشان راه شيري ميچرخيم.
بايد به عظمت و بزرگي خداوند متعال توجّه كرد و سرِ تعظيم در پيشگاه او فرود آورد؛ چراكه، كهكشان راه شيري تنها يكي از صد ميليارد كهكشان موجود در جهان است كه با ابزارهاي رصدي كنوني قابل مشاهده و رصد هستند. برخي از اين كهكشانها بسيار بزرگتر و پرستارهتر از كهكشان راه شيري بوده و بسياري از آنها نيز، بسيار كوچكتر و كم ستارهترند. كهكشانها اندازهها و شكلهاي گوناگوني دارند. مشهورترين دستهبندي کهکشانها توسط «هابل» انجام شده است. اين تقسيمبندي بر اساس شكل ظاهري کهکشانها است. بر اين اساس، كهكشانها به سه گروه اصلي يعني، كهكشانهاي «بيضوي»، «مارپيچي» و «بينظم» طبقهبندي ميشوند.[11]
به هر حال، قرآنحكيم در 1400 سال پیش، از زبان وحي به پیامبر اكرم، صلي الله عليه و آله و سلّم، اشاره كرده است كه زمان نسبی است و بستگی به دید طرف دارد. فرشتگان یک روز احساس میکند و به حساب انسان زميني پنجاه هزار سال!
نظريهي نسبيت
طبق نظریهي نسبیت، وقتی جسمی سرعت بسيار بالا، نزديك به سرعت نور بگیرد، زمان برای او به نسبت ما کند احساس میشود و در دید ما خیلی طول میکشد. سرعت جهانی نور یکی از اصول موضوعهي نظریهي نسبیت خاص است که اینشتین در سال ۱۹۰۵ میلادی آن را مطرح کرد. مطابق این اصل: «سرعت نور در خلاء (C) برای تمام ناظران لَخت ثابت است و به حرکت چشمهي نور یا حرکت ناظر بستگی ندارد.»
اينيشتن در يكي از رسالههای پایانی عمر خود با عنوان: «دی ارکلرونگ» يعنی: "بیانیه" که در سال 1954 آن را در آمریکا و به زبان آلمانی نوشته است، اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح میدهد و آن را کاملترین و معقولترین دین میداند.[12]
این رساله در حقیقت همان نامهنگاری محرمانهی اینشتین با آیت الله العظمی بروجردي است که توسط مترجمان برگزیدهي شاه ایران، محرمانه صورت پذیرفته است. اینشتین در این رساله «نظریهي نسبیت» خود را با آیاتی از قرآنکریم و احادیثی از نهج البلاغه و بیش از همه، احاديث بحارالانوارِ علامه مجلسی (که از عربی به انگلیسی تحت نظر آیت الله العظمي بروجردی ترجمه و شرح میشده است) تطبیق داده و نوشته که هیچجا و در هیچ مذهبی چنین احادیث پرمغزی یافت نمیشود و تنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن، نظریهی پیچیدهي «نسبیت» را ارائه دادهاند، ولی اکثر دانشمندان نفهمیدهاند.
از آن جمله، حدیثی است که علامهی مجلسی در مورد معراج جسمانی رسول اکرم، صلي الله عليه و آله و سلّم، نقل میکند که: «هنگام برخاستن از زمین دامن یا پای مبارک پیامبر، صلي الله عليه و آله و سلّم، به ظرف آبی میخورد و آن ظرف واژگون میشود؛ امّا، پس از اینکه پیامبر اکرم، صلي الله عليه و آله و سلّم، از معراج جسمانی باز میگردند، مشاهده میکنند که پس از گذشت این همه زمان، هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است.»[13]
اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینهی «نسبیت زمان» دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن مینویسد. همچنین اینشتین در این رساله «معاد جسمانی» را از راه فیزیکی اثبات میکند (علاوه بر قانون سوم نیوتون، عمل و عکسالعمل). او فرمول ریاضی معاد جسمانی را عکس فرمول معروف «نسبیت ماده و انرژی» میداند؛ یعنی، اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره عیناً به ماده تبدیل شده و زنده خواهد شد. او همچنین در همین رساله در خصوص «وحدت وجود» به طور خلاصه میگوید: «هر موجودی دارای حیطه و مرز فیزیکی خاص خود است که امکان ندارد با موجود یا وجود دیگری اتحاد یا وحدت داشته یا بیابد.»
در رابطه با «عقل» نیز با کمال شگفتي انیشتین نظریهی اخباریون شیعه را (که عقل را نسبی میدانند و در حریم شرع و دین آن را به کار نمیبرند) صحیح دانسته و میگوید: «حقّ با اخباریهای شما است و هنوز زود است که مردم این را بفهمند.»
در ادامه نیز فرمول ریاضی خاصی برای «عقل نظری بشر» ارائه داده و «نسبیت» آن را اثبات میکند. اینشتین در این کتاب همواره از آیت الله العظمي بروجردی با احترام و به لفظ «بروجردی بزرگ» یاد کرده و از شادروان پروفسور حسابی نیز بارها با لفظ «حسابی عزیز» یاد کرده است.
نسبيت خاص
به صورت خلاصه، اينگونه بيان ميشود:
1-سرعت نور نسبت به ناظران مختلف يكي است؛
2-در حركت با سرعت نور، زمان متوقف ميشود؛
3-در حركت با سرعت نور، جرم متحرك[14] بينهايت ميشود؛
4-در انديشهي پيرامون فضا، بايد چهار بعد را در نظر گرفت: طول؛ عرض؛ ارتفاع؛ زمان. زمان بعد چهارم است و هر حادثهاي كه در كيهان رخ دهد، در يك جهان چهار بعدي فضا-زمان است كه روي ميدهد.
بايد گفت نظريهي نسبيت خاص مدعي نسبي بودن همه چيز نيست و فقط ميگويد كه چيزهايي مانند زمان و مكان (فضا) كه از نظر پيشينيان مطلق بودند، نسبي هستند و چيزي مانند سرعت نور كه نسبي انگاشته ميشد، مطلق است.
بنا به اظهارات اينشتين، «نسبيت» سبب ميشود كه حوادث براي يك ناظر در مقايسه با ناظري ديگر كندتر پيش بروند و اين شامل وقايع مربوط به زندگي مانند فرآيند پيري نيز ميشود.
اينشتين در مقالهي سال 1905، به گونهاي موارد رياضي را در آن افزود. وي، وجود رابطهاي بين انرژي و جرم را به اثبات رسانيد. به موجب فرمولي كه او براي كمي كردن آن رابطهاي ارائه داد: محتواي انرژيِ (E) مقدار مادهاي به جرم مشخص (M)، برابر با حاصلضرب مقدار جرم (M) آن ماده در مجذور سرعت نور (C) است. اين فرمول را عموماً به صورت E=MC2 مينويسند. اهميت نظريهي نسبيت خاص براي علم به اندازهي اهمّيّت وجود اتم براي آن، بنيادي و مهم است.
نسبیت خاص و هم زمانی رویدادها
يك قرن قبل، زمانی که هنوز فیزیک به درستی با نیوتن و قوانیناش شناخته میشد و هیچ کس به فکر کاستیهای مکانیک نیوتنی نیفتاده بود، آلبرت اینشتین در مقالهای تحت عنوان «دربارهي الکترودینامیک اجسام متحرک» چنین نوشت: «هیچ یک از ویژگیها در واقعیتهای مشاهده شده با مفهوم سکون مطلق، ارتباط ندارند، برای تمام دستگاههايی که معادلات مکانیک در آنها برقرارند، معادلات الکترودینامیکی و اپتیکی نیز در آنها برقرار خواهد بود.»
بر این اساس، اینشتین دو فرض اساسی بسیار مهم، امّا ساده، ارائه کرد که به جرأت میتوان گفت: این دو فرض ضمن اینکه برای بیان یک نظریهي ساده و سازگار الکترودینامیک اجسام متحرک، بر پایهي نظریهي «ماکسول» برای اجسام ساکن، کاملاً کافیاند، دنیای فیزیک را نیز دگرگون کردند.
اینشتین فرضهای خود را این گونه بیان کرد:
1-قوانین فیزیک در تمام دستگاههای لَخت، یکسان هستند و هیچ دستگاه لَخت مرجحی، وجود ندارد (اصل نسبیت)؛
2-در فضای تهی، مقدار سرعت نور در تمام دستگاههای لَخت، یکسان و برابر با C است (اصل ثابت بودن سرعت نور؛ اصل ناوردا).
در حقیقت، اصل نسبیت اینشتین اعتقاد به این موضوع دارد که ما فقط از حرکت نسبی دو دستگاه میتوانیم صحبت کنیم و به هیچ عنوان نمیتوانیم به وسیلهي اندازهگیریهای فیزیکی بگويیم یک دستگاه لخت به خودی خود ساکن است یا متحرّک.
تئوری نسبیت خاص اینشتین پیشگويیهای مختلفی میکند که حقیقتاً برخی از آنها در جهت مقابل مشاهدههای ما و تصورات اوّليهي ما است. توجّه به این نکته بسیار مهم است که این پیشگويیها با چارچوبهای مرجع مختلف ثابت و متحرک، با سرعت نسبی (V) در ارتباطاند و نیز، در نسبیت، تنها زمانی نتایج را قابل قبول میدانیم که سرعت (V) یک کسر متعارف از سرعت نور (C) باشد؛ به عبارت دیگر، V/C برای ما تعریف شده باشد. دو پیشگويی اساسی که اینشتین با نسبیت خاص میکند یکی «انقباض طول» و دیگری «انبساط زمان» است.
نسبيت عام
اينشتين، پس از نظريهي نسبيت خاص، فرضيهي نسبيت عام را پيشنهاد داد. چكيدهي نظريهي نسبيت عام چنين است:
1-جرم لَختي، (اينرسي)، (جرم گرانشي)، (اصل هم ارزي)؛
2-فضا-زمان، به سبب اجرام بزرگي مانند: خورشيد، خميده يا تورفته است. ميزان اين تورفتگي ميزان قوت يا شدت ميدان جاذبه ثقلي (گراني) است. سيارهاي مانند: زمين، كه به گِرد خورشيد در حركت است، مسيرش از آنرو بيضي شكل نيست كه خورشيد آن را به سوي خود ميكشد، بلكه از آنرو بيضي شكل است كه ميدان (تورفتگي كه در فضا به سبب حضور جرم خورشيد به وجود آمده است) به گونهاي است كه كوتاهترين مسير ممكني كه سياره ميتواند در فضا-زمان در پيش بگيرد يك بيضي است. بر اساس دو فرضيهي نسبيت خاص و عام اينشتين اندازههاي يك جسم متحرك در سمت حركت با سرعت نور به صفر تمايل پيدا ميكند و زمان متوقف ميشود. به اين دليل، سرعت نور (حدود 300000 كيلومتر بر ثانيه يا به صورت دقيقتر 299792.5 كيلومتر بر ثانيه) به عبارتي بالاترين سرعت ممكنه است. البته سرعتهاي بالاتر از سرعت نور نيز در دنياي كوانتوم و مكانيك كوانتوم در رابطه با درگيري ذرات و فوتونها توسط محققان سوئيسي ارائه شده است!
از دقيقترين محاسبات انجام شده به لحاظ تئوري و حتّي با استفاده از «آيات قرآنحكيم»، و حركت ماه و خورشيد در يك دوره، عدد سرعت نور به دست آمده، برابر با 299792.5 كيلومتر بر ثانيه است.
﴿هُوَ الَّذِي جَعَلَ الشَّمْسَ ضِيَاءً وَ الْقَمَرَ نُورًا وَ قَدَّرَهُ مَنَازِلَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِينَ وَ الْحِسَابَ ۚ مَا خَلَقَ اللَّـهُ ذَٰلِكَ إِلَّا بِالْحَقِّ ۚ يُفَصِّلُ الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ﴾؛[15]
او است خدايي كه خورشيد را رخشان بخشيد و ماه را تابان ساخت و برايش منازلى معين كرد تا به اين واسطه، از شمار سالها و حساب آگاه شويد؛ خداوند متعال، همهي اينها را جز به حقّ نيافريد! و آيات را براى مردمى كه مىدانند و اهل دانشاند، به تفصيل بيان مىكند.
﴿وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ اللَّيْلَ وَ النَّهَارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ ۖ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ﴾؛[16]
و او است خدايي كه شب و روز و خورشيد و ماه را به قدرت كامل آفريد؛ هر يك در فلك و مدارِ معيني شناورند.
﴿يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ﴾؛[17]
كار و اوامر عالم را به نظامي احسن و اكمل، از آسمان تا زمين سامان و تدبير مىكند؛ سپس، در روزى كه اندازهاش به حساب شما آدميان هزار سال است، باز به سوى خود بالا مىبرد.[18]
محاسبه سرعت فرشتگان با آيهي 4 سورهي معارج
با توجّه به «آيهي 4 سورهي معارج»، زمان برای فرشتههای در حال حرکت، یک روز است و برای ما 000ر50 سال ميباشد. اكنون سرعت فرشتگان اشاره شده در قرآنمبين را به دست ميآوریم؟ فرمول اصلی «انبساط زمان» بر حسب سرعت به صورت ذيل است:
با جابهجايي فرمول، سرعت فرشتگان بر اساس انبساط زمان به دست ميآيد:
V2= C2×(1-T’2/T2)
v برابر سرعت فرشتگان، c سرعت نور، T’ زمان حركت فرشتگان، T زمان حركت آدميان در دنيا است.
يك سال قمری، حدود 354 روز است؛ یعنی، میزان اختلاف زمان ما (000ر50 سال) با یک فرشته (يك روز) در حال حرکت برابر 50000×354= 17700000 روز است. پس اعداد را در فرمول جایگزین میکنیم:
V2=C2×(1-T’2/T2)
V2=C2×(1-12/(50000×354)2)=C2×(1-12/(17700000)2)
V=C×0.99999999999999840403460052985924
ضريب به دست آمده (0.99999999999999840403460052985924) نزديك عدد «يك» است و در نتيجه سرعت فرشتگان تقريباً برابر با سرعت نور است (V≈C).
0.99999999999999840403460052985924×299792.5=299792.49999999952154154297934783
سرعت فرشتگان (سرعت محاسبه شده از طريق آيهي 4 سورهي معارج) تقريباً برابر سرعت نور است؛ یعنی، یک مقدار ناچیز کمتر از سرعت نور است که آنهم به قولي ميتواند به اين دلیل باشد که فرشته یک وجودی دارد و جرماش صفر نیست! اين موضوع، اعجاز عجیب و بسیار دقیق و شگفانگيز است که در 14 قرن پیش رخ داده است! و از طريق وحي و معجزهي جاويدان قرآنمبين براي ما به ارمغان گذاشته شده است.
شكّي نيست كه بايد هر مسلماني امور ضروري مذهب و ديناش را بداند و به آن معتقد گردد و مطابق اعتقادش عمل كند. از جمله مسائل ضروري كه نص صريح قرآنحكيم است، مسئله معراج جسماني پيامبر گرامي اسلام، صلي الله عليه و آله و سلّم، و مشاهدهي بهشت و جهنم و عجائب ملكوت است كه بيشتر مردم از آن بياطلاعاند و يا خداي نكرده منكر ميشوند.[19]
ابن عماره از پدر خود نقل كرد كه امام صادق، عليهالسّلام، فرمود: آنكس كه چهار چيز را انكار كند، شيعهي ما نيست![20]و آنها عبارتاند از:
1ـمعراج؛ 2ـسؤال در قبر؛ 3ـخلقت كنونى بهشت و جهنم؛ 4ـشفاعت.[21]
به نكتهي ديگري نيز اشاره ميگردد، در قرآن كريم آمده كه بناي بهشت به اندازهي آسمانها و زمين است:
﴿سَابِقُوا إِلَىٰ مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا كَعَرْضِ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّـهِ وَ رُسُلِهِ ۚ ذَٰلِكَ فَضْلُ اللَّـهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاءُ ۚ وَ اللَّـهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ﴾؛[22]
براى رسيدن به آمرزش پروردگارتان و بهشتى كه پهناى آن همسان پهناى آسمانها و زمين است، بر يكديگر پيشى گيريد؛ اين بهشت براى كسانى كه به خدا و پيامبراناش ايمان آوردهاند، مهيا شده است؛ اين، بخشايشى است از جانب خدا كه به هر كه مىخواهد ارزانياش مىدارد، و خدا صاحب بخشايشى بزرگ است.
از پيامبر اكرم، صلي الله عليه و آله و سلّم، پرسيدند: حالا كه پهناي بهشت به اندازهي آسمانها و زمين است، مكان جهنم كجا است؟ فرمودند: «سبحان الله، فأين الليل إذا جاء النهار»؛ پاك و منزه است خدا، هرگاه روز آيد، شب كجا باشد؟
ابوخالد قماط ميگويد: به امام صادق، عليهالسّلام، عرض كردم: زماني كه بهشتيان وارد بهشت و اهل دوزخ وارد جهنم شدند چه ميشود؟ حضرت فرمودند: اگر خداوند متعال بخواهد موجوداتي را بيافريند و براي آنها دنيايي را ايجاد كند، اين كار را انجام ميدهد.[23]
﴿يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ وَ السَّمَاوَاتُ ۖ وَ بَرَزُوا لِلَّـهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ﴾؛[24]
آن روز كه زمين، به زمينى جز اين بدل شود و آسمانها، به آسمانى ديگر، و همه در پيشگاه خداى واحد قهار حاضر آيند.
علامه طباطبايي در ذيل آيهي فوق ميفرمايد: معناي تبديل آن است كه حقيقت آسمان و زمين و آنچه بين آنها است، همان آسمان و زمين است، جز اينكه نظام جاري در آنها غير از نظام جاري در دنيا است؛ بنابراين، اوصاف زمين و آسمان تبديل ميشود نه خود آنها؛[25] زيرا، تبديل غير از معدوم كردن است و بعيد نيست از همين ماده و عناصري كه اكنون در بناي آسمان و زمين به كار رفته است نظامي تازه ساخته و موجودات تازهاي آفريده شود؛ زيرا، پس از برپايي قيامت، بساط آفرينش برچيده نميشود، گرچه خداوند گسترهي آسمانها را طومار گونه درهم ميپيچد. نسل كنوني انسان ساكن بر روي كرهي خاك كه فرزندان حضرت آدم و حوا، عليهم السلام، به شمار ميروند نخستين سلسلهي بشر نيستند، بلكه در رتبه و پايههاي بعدي قرار گرفته و پيش از آن چندين نسل منقرض شدهاند و پس از انقراض اين نسل، دگربار آفريدهي ديگري بدون پدر و مادر در زميني جديد آفريده ميشود و اين گونه گزارهها نشان دهنده دوام فيض خدا است.[26]
﴿أَفَعَيِينَا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ ۚ بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِّنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ﴾؛[27]
آيا از آفرينش نخستين عاجز شده بوديم؟ نه، بلكه آنها، از آفرينش تازه در شكّ هستند.
﴿لَوْ أَنزَلْنَا هَـٰذَا الْقُرْآنَ عَلَىٰ جَبَلٍ لَّرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُّتَصَدِّعًا مِّنْ خَشْيَةِ اللَّـهِ ۚ وَ تِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ﴾؛[28]
اگر اين قرآن را به جاي دلهاي مردم، بر كوه فرو فرستاده بوديم، بيشكّ از ترس و عظمت خداوند متعال آن را فروپاشيده مىديدى؛ و اين مثالهايى است كه براى مردم مىزنيم، شايد كه انديشه كنند و به فكر فرو روند.
منبع: مجله ارتباط؛ سازمان انرژی اتمی ایران، محمدامین احمدی فقیه.
[1] بحارالانوار، ج 56، ص 191.
[2]سورهي بقره (2)، آيهي 285؛ (2+285=287=7×41).
[3]سورهي زمر (39)، آيهي 75؛ (39+75=114=19×6).
[4] سورهي ذاريات (51)، آيهي 4؛ سورهي قدر (97)، آيهي 4.
[5] سورهي تحريم (66)، آيهي 6.
[6] سورهي انبياء (21)، آيههاي 26 و 27.
[7] سورهي زخرف (43)، آيهي 80؛ سورهي يونس (10)، آيهي 21.
[8] سورهي معارج (70)، آيهي 4؛ «معارج» به معناي درجات، مراتب، عرش بالا، است و نشاني از وجود خلقت و آفريدههاي خداوند متعال در آسمانها، كهكشانها و عرشهاي ديگر است.
[9] سورهي اسرا (17)، آيهي 1؛ بقيهي جريان معراج در سورهي نجم ذكر شده است.
[10] در آيهي 3 از سورهي معارج به درجات خداوند متعال اشاره شده است كه ميتواند ارتباط به خلقت و موجودات و فرشتگان در آسمانهاي ديگر باشد.
[12] Die Erklarung-von: Albert Einstein–1954.
[13] بحارالانوار، ج ۱۸، ص۲۸۲-۴۱۰؛ قِصَصُ العلماءِ میرزا محمد تـُـنـُکابُـنی، چاپ علمی-فرهنگی، سال۱۳۸۳، ص۵۵، مطابق چاپ علمیۀ اسلامیه، ص۴۷ و ۴۸؛ معراج، مرتضي جنتيان،-محمد تقي مجلسي، انتشارات كانون پژوهش، اصفهان، 1379.
[14] «جرم متحرك» در نسبيت خاص، يك غلط مصطلح است.
[15] سورهي يونس (10)، آيهي 5؛
[16] سورهي انبياء (21)، آيهي 33؛
[17] سورهي سجده (32)، آيهي 5؛ آيهاي كه از آن براي محاسبهي سرعت دقيق نور استفاده شده است؛ «الامر» به عنوان سرعت نور تعبير شده است.
[18] يكي از دقيقترين اندازهگيريهاي سرعت نور با استفاده از اين آيه توسط فيزيكدان مصري، دكتر منصور حسب النبي انجام شده است. با استفاده از عدد 1000 سال (برابر 12000 ماه) اشاره شده در اين آيه و حركت ماه در يك دورهي كامل م و سرعت و زاويهي حركت ماه، سرعت نور از فرمولهاي مربوطه (C×t=12000×V×T)، برابر 299792.5 كيلومتر بر ثانيه به دست ميآيد.
[19] معراج، شرح و تفسير سورهي شريف نجم، شهيد آيت الله دستغيب، انتشارات ناس، 1372.
[20] اوّلين مورد آن نيز در رابطه با «نسبيت زمان» است.
[21] بحار الانوار، ج 8، ص 196، ح 186؛ «لیس من شیعتنا من انکر اربعة اشیاء: المعراج و المسألة فی القبر و خلق الجنة و النار و الشفاعة.»
[22] سورهي حديد (57)، آيهي 21.
[23] مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، بيروت، داراحياء التراث العربي، چاپ سوم، ج8، ص376، ح18.
[24] سورهي ابراهيم (14)، آيهي 48.
[25] طباطبايي، سيد محمد حسين، تفسير الميزان، چاپ چهارم، تهران، بنياد علامه طباطبايي، 1370، ج12، ص91.
[26] جوادي آملي، عبدالله، تفسير موضوعي قرآن كريم، قم، مركز نشر اسراء، چاپ اول، 1381، ج5، ص534.
[27] سورهي ق (50)، آيهي 15.
[28] سورهي حشر (59)، آيهي 21.