نظريه كونتوم، موفقترين نظريه فيزيكي همه دوران ها است. بهترين صورتبندي نظريه كوانتوم مدل استاندارد ، ثمره ده ها سال آزمايش به كمك شتاب دهنده هاي ذرات است. بخشهايي از اين نظريه با دقت يك در ده ميليارد مورد آزمايش قرار گرفت...ه اند. اما بدون توجه به اينكه نظريه كوانتوم تا چه حد موفق بوده است، اصول اساسي تجربي آن، مناقشات فلسفي و الهي وسيعي در طول هشتاد سال گذشته ايجاد كرده است. به ويژه اصل اساسي آن كه خشم مذاهب را بر انگيخت، زيرا در مورد اينكه چه كسي تقدير ما را رقم خواهد زد، پرسش مي كند.


فيزيكدانان ، داستاني ساختگي را نقل مي كنند، كه در آن يك رئيس دانشگاه، پس از مشاهده بودجه اختصاص يافته به دپارتمانهاي فيزيك، رياضي و فلسفه گفته است : چرا اينگونه است كه شما فيزيكدانها هميشه به چنين تجهيزات گران قيمتي نياز داريد؟ در حالي كه دپارتمان رياضي چيزي جز كاغذ و قلم و سطل زباله نياز ندارد و دپارتمان فلسفه از اين هم بهتر است، حتي به سطل زباله هم نياز ندارد.

با اين حال هنوز خنده آخر از آن فيلسوفان است. نظريه كوانتوم ناكامل است و بر پايه هاي لرزان فلسفي تكيه دارد.

فاينمن، با مقايسه مشكل فلسفي نسبيت و نظريه كوانتوم، گفته است، « زماني بود كه روزنامه ها نوشتند، تنها دوازده نفر نظريه نسبيت را فهميده اند. معتقد نيستم هيچوقت اينطور بوده باشد. از طرف ديگر به جرات مي توانم بگويم هيچكس مكانيك كوانتومي را هرگز نفهميده است.» مكانيك كوانتومي « طبيعت را به گونه اي توصيف مي كند كه از ديد عامه بي معني است، ولي در عين حال به شدت با آزمايش ها مطابقت دارد. بنابراين اميدوارم بتوانيد طبيعت را همين طور بي معني بپذيريد» اين مسئله احساس ناخوشايندي را در بين فيزيكدانان تجربي ايجاد كرده است. استيون واينبرگ مي نويسد: « اقرار ميكنم كه در مراحل مختلف زندگي، حين كار در يك چهارچوب نظري، دچار ناراحتي هايي شده ام كه هيچكس به طور كامل آنها را درك نمي كند»
در علم سنتي، يك مشاهده گر بدون غرض، سعي دارد تا آنجا كه ممكن است از دنيا منفصل و جدا باقي بماند. براي اولين بار شاهد آن بوديم كه جدا كردن مشاهده گر از آنچه مشاهده مي كند، غير ممكن است. آنطور كه ماكس پلانك گفته است، « علم نخواهد توانست پرده از راز نهايي طبيعت بگشايد، زيرا در آخرين تحليل، خود ما نيز بخشي از معمايي خواهيم بود كه سعي در حل كردن آن داريم.»