و چنان که شما را میرویاند شاخ و برگ شما را هرس می کند.

و چنانکه تا بلندای درخت وجودتان بالا میرود و ظریفترین شاخه های شما را که در افتاب میرقصند نوازش میکند

هم چنین تا عمیق ترین ریشه های شما پایین میرود و انها را که به زمین چسبیده اند تکان میدهد

عشق شما را چون خوشه های گندم دسته میکند

انگاه شما را به خرمن کوب از پرده خوشه بیرون می اورد!

و سپس به غربال باد دانه را از کاه می رهاند!

و به گردش اسیاب می سپارد تا آرد سپید از ان بیرون اید.

سپس شما را خمیر میکند تا نرم و انعطاف پذیر شوید

.و بعد از ان شما را بر اتش مقدس می نهد تا برای ضیافت مقدس خداوند نانن مقدس شوید!

عشق با شما چنین رفتار ها میکند تا به اسرار قلب خود معرفت یابید

و بدین معرفت با قلب زندگی پیوند کنید و جزیی از ان شوید!

اما اگر از ترس بلا و ازمون تنها طالب ارامش و لذت های عشق باشید

خوش تر انکه عریانی خود بپوشانید

و از دم تیغ خرمن کوب عشق بگریزید

به دنیایی که از گردش فصل ها در ان نشانی نیست!

جایی که شما میخندید اما تمامی خنده خود را بر لب نمی اورید!

و میگریید اما تمامی اشک های خود را فرو نمی ریزید!

عشق هدیه ای نمی دهد مگر از گوهر ذات خویش!

و هدیه ای نمی پذیرد مگر از گوهر ذات خویش!

عشق نه مالک است نه مملوک!

زیرا عشق برای عشق کافیست!

وقتی عاشق می شوید مگویید "خداوند در قلب من است!"

بلکه بگویید " من در قلب خداوند جای دارم!"

و گمان مکنید که زمام عشق در دست شماست!

بلکه این عشق است که اگر شما را شما را شایسته ببیند حرکت شما را هدایت میکند!

عشق را هیچ ارزو نیست مگر انکه به ذات خویش دررسد!

اما اگر شما عاشقید و ارزویی میجویید

ارزو کنید که ذوب شوید و همچون جویباری باشید که با شتاب میرود و برای شب اواز میخواند!

ارزو کنید که رنج بیش از حد مهربان بودن را تجربه کنید!

ارزو کنید که زخم خورده فهم خود از عشق باشید و خون شما به رغبت و شادی بر خاک ریزد!

ارزو کنید سپیده دم برخیزید و بالهای قلبتان را بگشایید!

و سپاس گویید که یک روز دیگر از حیات عشق به شما داده شده است!

ارزو کنید که هنگام ظهر بیارامید و به وجد و هیجان عشق بیندیشید!

ارزو کنید که شب هنگام با دلی حق شناس و پر سپاس به خانه باز ایید و به خواب روید!

با دعایی در دل برای معشوق و اوازی بر لب در ستایش او!

جبران خلیل جبران!